تجربه چندسال کار بالینی با مراجعان و نیز تدریس در دانشگاه به من نشان داده است که این موضوع همواره چالش بزرگی برای زوجها و خانواده هایشان بوده است.من ترجیح میدهم برای پاسخ به این سوال به جای درگیرشدن در انتخاب این یا آن به شرح مبانی بنیادی خانواده و اعضای آن براساس رویکرد سیستمی( مطالبی که در محضر استاد زنده یاد پروفسور باقر ثنائی آموخته ام) بپردازم و با تاکید بر ساختار، قوانین و روابط حاکم بر خانواده تبیین درستی ارائه نمایم، به طوری که خود افراد بتوانند پاسخ سوالشان را پیدا کنند .
باید بگویم رویکرد سیستمی اگرچه به سه نوع درمان راهبردی/ارتباطی، ساختاری، و بوئنی تقسیم میشود، اما این درمانها مفاهیم و اصطلاحات مشترک زیادی دارند که در این مقاله برایتان شرح میدهم. همه درمان های سیستمی می گویند افراد را فقط در بستر اجتماعی آنها می توان فهمید. سازمان و سیستم تقریبا مترادف هم هستند. از طرفی سیستم مجموعه ای از واحدها یا عناصر سازمان یافته است. از طرفی دیگر اصول سازمان حاکی از آن است که وقتی عناصر به صورت یک الگوی با ثبات ترکیب می شوند، موجودیتی حاصل می شود که از مجموعه هر یک از عناصر مجزا ،بیشتر است و به این مفهوم یکپارچگی می گویند. برای مثال یک سیستم زناشویی را نمی توان به دو آدم مجزا تقسیم کرد چون نه تنها دو زیر سیستم فردی وجود دارد، بلکه بین افرادی که زیر سیستم زناشویی را بوجود می آورند نیز رابطه محکمی وجود دارد، بر این اساس 1+1 =3.
همچنین سیستم ها به صورتی سازمان می یابند که روابط بین عناصر، مرزهایی را در اطراف سیستم و هر یک از زیر سیستم ها بوجود می آورد. مرزها می توانند زیاد نفوذپذیر باشند که در این صورت قواعد مشخصی وجود ندارد که چه کسی می تواند با چه کسی و چگونه تعامل کند. برای مثال در خانواده هایی که افراد مرتکب زنای بامحارم می شوند، مرزهای بین زیرسیستم والدین و زیر سیستم فرزندان مشخص نیستند و تا به آنجا نفوذپذیرند که بیمارگون محسوب می شوند. یا مرزها می توانند بسیار خشک هم باشند به طوری که اجازه ندهند بین افراد موجود در یک سیستم، یا بین سیستم ها تعامل کافی برقرار شود. به عنوان مثال در خانواده هایی که از فرزند بهره کشی می کنند، قوانین مربوط به سیستم اجتماعی بزرگتر برای حمایت اجتماعی لازم و جلوگیری از این بهره کشی، پذیرفته شده نیست،
مطلب دیگر اینکه ،دو نوع ساختار خانواده بیمارگون هستند و باید تغییر کنند: نوع اول، خانواده گسسته است که مرزهای بسیار انعطاف ناپذیر دارند. بین اعضای خانواده تماس کم و یا هیچ تماسی وجود ندارد. در این نوع خانواده نظم و قدرت دیده نمی شود، پیوند بین اعضا ضعیف است و یا وجود ندارد.
نوع دوم، خانواده بهم تنیده است. مرزهای آن مبهم است. در هم آمیختگی تنگ، ویژگی برجسته خانواده های بهم تنیده است. به طوری که تلاش برای تغییر دادن یکی از اعضا، بلافاصله مقاومت دیگر اعضا را برمی انگیزد. در این نوع خانواده مرزهای فردی محترم شمرده نمی شوند و زیر سیستم ها نمی توانند هویت و خود مختاری را به نحو شایسته ای انجام دهند.
اما بین دو ساختار بیمارگون گسسته و بهم تنیده خانواده ها، نوع بهنجار و سالم خانواده وجود دارد که مرزها نه آنقدر سفت و سخت هستند که راه تعاملات اعضا را با هم ببندند و نه آنقدر باز و نفوذپذیر که هویت و فردیتی برای اعضا وجود نداشته باشد.در چنین خانواده ای اعضا مانند یک تیم فوتبال عمل می کنند. در عین حال که نقشها و مسئولیت های مخصوص به خود را دارند گاها در مسئولیت یکدیگر ورود می کنند و نقش حمایتی را به عهده می گیرند اما در اولین فرصت به جایگاه و مسئولیت خود باز می گردند. مثل شوهری که در نبود زنش مسئولیت پخت و پز را بعهده می گیرد یا فرزندی که در نبود مادرش مسئول مراقبت از خواهر کوچکترش می شود.
همچنین خانواده ها سیستم بازی هستند که مرتبا با ضرورت تغییر مواجه می شوند. ضرورت ها ممکن است از تغییرات در محیط بزرگتری، مثل مرگ یک دوست خانوادگی ناشی شود یا از تغییرات تحولی در خانواده ناشی شوند مثل تولد یک بچه، یا گام نهادن یکی از فرزندان به مرحله نوجوانی یا ازدواج. در خانواده های سالم هر عضو خانواده به ضرورتهای تغییر به شیوه ای مترقی پاسخ می دهند اما خانواده های گسسته و بهم تنیده به این تغییرات به صورت بیمارگون پاسخ می دهند.مشکل زمانی ایجاد می شود که فرد نمی تواند خودش را از خانواده اش متمایز کند.تمایز یافتگی یعنی ماندن در جو عاطفی خانواده و در عین حال کنترل عواطف خود. عدم تمایز یافتگی پدیده همجوشی را موجب میشود که به دو دلیل صورت می گیرد: دلیل اول ناپختگی عاطفی، و دلیل دوم نبود مرز و فقدان فردیت بین دو یا چند نفر است. هم جوشی ،شرایط ایجاد مثلث بندی در خانواده را فراهم میکند. در مثلث بندی گاهی والدین با فرزند یا فرزندان خود ائتلاف میکنند و از طریق اتحاد با آنان، عواطف و احساسات خود را بر همسر خود مسلط مینمایند. یا یکی از همسران به شکل روابط نامشروع و فرازناشویی مشکلاتی را برای خانواده ایجاد میکنند.
سرانجام با توجه به اینکه ازدواج یک ضرورت تحولی در خانواده هاست لازم است هم خانواده های همسران و هم خود همسران به شیوه درست به این تغییر پاسخ بدهند.نخست اگر والدین تا قبل از ازدواج فرزندان ،خودشان اصول مرزبندی را در خانواده را رعایت کنند ؛به فرزندانشان تمایز یافتگی عاطفی را بیاموزند ؛و به شیوه درست مانع همجوشی و مثلث بندی در اعضای خانواده شوند ، معمولا پس از ازدواج نیز فرزندان همین الگو را به کار میبرند.
دوم از جمله کارکرد مطلوب در خانواده جدید زوج جوان ،رعایت مرز زن و شوهری از مرز سایر زیرسیستم ها (والدین، خواهر و برادرها ….) است. رعایت مرز زناشویی شامل؛ رازداری امور خصوصی زن و شوهر، توجه موثر به یکدیگر، احترام قائل شدن برای هم در حضور دیگران، مشورت کردن با هم در امور مالی و خرج کردن برای خانه، وقت گذاشتن های دوتایی، گفتگو و بیان احساسات با یکدیگر، شنیدن درد دل ها و نگرانیهای یکدیگر، پیدا کردن راه حل برای مشکلات و در صورت نیاز کمک گرفتن از متخصص زوج درمانی ……. میشود.
بنابراین از آنجایی که آسیب روانی جدی می تواند در طی نسلها پرورش یابد و منتقل شود وظیفه ما این است که هم خودمان را بصورت عاطفی درست مدیریت کنیم و هم اینکه با رعایت حد و مرزها خانواده سالمی را تشکیل بدهیم که در آینده با تربیت مناسب فرزندان بتوانیم جامعه سالمی هم داشته باشیم.
دکتر مهناز مرامی متخصص روان شناسی و مدرس دانشگاه
دارای پروانه فعالیت از نظام روان شناسی 2488
نشانی: رشت، چهارراه گلسار، روبروی مجتمع پزشکان دانا، ساختمان نادری، طبقه سوم
تلفن 01332131908 وبسایت mahnazmarami.ir