اریکسون روان شناس مشهور،معتقد است زمانی که یک فرد به سن ۷۰ سالگی می رسد، وقتی زندگی گذشته خود را مرور کند و متوجه شود زندگی اش را درست زندگی کرده ، سن پیری نه تنها برای او هراس ایجاد نمی کند، بلکه او در این سن احساس رسیدن به عروج می کند. در واقع از این نظریه اریکسون، میتوان به این نتیجه دست یافت آنان که در جوانیشان برای تحقق زندگی سالم و درست تلاش کرده اند ،کمتر دچار بحران یأس و ناامیدی در دوران سالمندی خواهند شد؛ در مقابل اگر افراد احساس ناتوانی در ارتباط با زندگی خود در سالهای پیش از سالمندی داشته باشند، به جای رسیدن به مرحله عروج به رکودی آزار دهنده همراه با افسردگی دست پید ا خواهند کرد.
واقعیت این است كه همه ما در حال پیرشدن هستیم. با افزایش سن، استخوانبندیها شكل عوض میكنند. چین و چروك صورت رازی پشت پرده را بازگو میكنند و حافظه همهجا همراهی نمیكند. این در حالی است كه روزانه انبوهی از اطلاعات پراكنده درباره چگونگی زیربنای ساخت اندامهای كودكان و نوجوانان میشنویم، توصیههای مربوط به تغذیه و تاثیر انكارناپذیر ورزش در تضمین زندگی طولانی و جلوگیری از بیماریها به گوش همه میرسد. توجه به خود و مقابله با آسیبهای جسمی از دغدغههای روزمره همه ما شده است اما با وجود همه این تلاشها، هنوز با رویای شخصی و ترسیمشده در ذهنها بسیار فاصله داریم و ناچار همچنان باید از خودمان بپرسیم از چه چیز كهولت سن و سالخوردگی وحشت داریم؟
اكثر تحقیقاتی كه در این زمینه انجام شدهاند، به جوابهای مشابهی دست پیدا كردهاند. اگر منصفانه قضاوت كنیم باید بگوییم با افزایش سن، ترسهای مداومی گریبانگیرمان میشود. احساس فرسایش، احساس گناه یا نوعی سرزنش- مانند اینكه «ایكاش به گونهای دیگر زندگی كرده بودم»- فكر مرگ، از دست دادن موقعیتها و جایگاهها، عدم توانایی در رقابت با جوانترها و ترس از تنهایی و به انزوا كشیده شدن، همه ما را به اندیشیدن وامیدارد و گاه به چالشی روزمره بدل میشود. در مقابله با چنین تنگنایی هم كم و بیش به افسردگی، بیخوابیهای مزمن و در نهایت، از دست دادن شور و شوقمان برای زندگی كشیده میشویم كه بیتردید نتایج حاصل از آن احساس بیارزشی و مشكلات ارتباطی و در نتیجه تنهایی است.
در این میان، زنان موقعیت ویژهای دارند. واقعیت این است كه در نیم قرن اخیر، تغییرات زیادی در شیوه زندگی زنان دیده میشود. حضور آنها در شوون مختلف زندگی اجتماعی و بر عهده گرفتن موقعیتهای شغلی، بسیار پررنگ شده است. آنان در خانه و بیرون از خانه عقبماندگیهای تاریخیشان را نشانه گرفتهاند و برای جبران آنها سخت میكوشند. هرچند این تلاشها هم قابلفهم و هم ستایشبرانگیز هستند اما حقیقت تلخی نیز پابهپای این تحول و به صورتی نامحسوس و زیركانه به دنیای بسیاری از زنان رخنه كرده است. مفهوم سلامت و كارآیی رو به كاهش گذاشته و به جای آن ترسهایی كه به بخشی از آنها اشاره شد، گریبان زنان را گرفته است.
از طرفی مخفی نگه داشتن سن توسط زنان، نشان می دهد که آنها بیش از مردان از پیری می هراسند. اگر زنان هم می پذیرفتند که واژه “پیرزن” مانند واژه “پیرمرد” بار تحقیر آمیز ندارد و نشان از تجربه است، شاید راحت تر با این واژه کنار می آمدند. متاسفانه واژه پیر زن در فرهنگ ما بار مثبتی ندارد و همین موضوع سبب شده که بسیاری از زنان ما از پیر شدن بهراسند. تبعیض جنسیتی در ارتباط با واژه های پیر زن و پیر مرد هم خود را نشان می دهد. به طوری که گفتن واژه پیرمرد به اندازه واژه پیرزن بار معنایی منفی ندارد و حاکی از ضعف نیست. سیستم های آموزشی،نقش پر رنگی در نشان دادن جایگاه واقعی زنان در جامعه و تغییر نگرش افراد نسبت به کلیشه های جنسیتی دارند که متاسفانه این نقش را به درستی ایفا نکرده اند. هر زن اگر به این موضوع بیندیشد که تمامی شعرهای عاشقانه جهان به نام او سروده شده، به ارزش و جایگاه خود پی خواهد برد و به این نتیجه خواهد رسید که او ذاتا موجود ارزشمندی است و در هر سنی زیبایی های خاص خود را دارد.
ازطرف دیگر تحقیقات انجام شده نشان می دهد مردان حتی تا دوران پیری، حداقل این احساس را در درون خود دارند که چندان از جذابیت های جنسی و جسمانی شان کاسته نمی شود، اما در مورد زنان این موضوع چندان صدق نمی کند. زنان از پیری و از واژه پیرزن می ترسند؛زیرا این واژه تداعی گر این است که آنان دیگر جذابیت جنسی و جسمانی برای مردان ندارند و این نگاه برخواسته از نگرش ابزاری است که به زن می شود. تا سالها قبل هنوز تصور بر این بود که زنان زمانی که یائسه می شوند، دیگر توانمندی جنسی ندارند، اما تحقیقات اخیر نشان می دهد که این باور غلط است و واژه یائسه که برگرفته از زن مایوس به خاطر قطع شدن عادت ماهانه او است، واژه غلطی است که با واقعیت وجودی زن،همخوانی درستی ندارد.
اگر بر این واژه ها اصلاحاتی صورت پذیرد و به لحاظ شناختی، آگاهی رسانی های لازم در این زمینه به زنان و مردان شود،طبیعتا تا این اندازه ترس از پیری به سراغ بانوان نخواهد آمد و آنها به این نتیجه خواهند رسید که در هر سنی جذابیت های جنسی، جسمی و روانی خاص خود را دارند و لزومی به این همه مبارزه با پیری از طریق کرم ها و جراحی های مختلف نیست. یک زن در سن پیری می تواند طوری زندگی کند که تبلور زیبایی های درونی برای اطرافیان خود باشد.
البته، دنیای از ما بهتران بیرون – دنیای پرجاذبه مد، زیباییاندام، جوانی بیپایان، تسلیمناپذیری در قبال افزایش سن و عدم باور گذشت زمان- نیز بیكار ننشسته و هر روز راهها و ابزارهای تازهای را برای مقابله با پیری پیشنهاد كرده و میكند اما مسایل واقعی همچنان در جای خود باقیمانده تا جایی كه تعریف سازمان بهداشت جهانی هم از بهداشت روانی -یعنی توانایی كامل برای ایفای نقشهای جسمی و روانی- كمرنگ شده است. باید اشاره كرد كه بهداشت روانی افراد از عوامل متعددی تاثیر میپذیرد. به این معنا كه افراد از شرایط و آموزههای محیطیشان اطلاعات گوناگونی دریافت میكنند كه در شكل دادن به تعادل و آرامش روحی آنها نقش فعالی بازی میكند.
حال، هر قدر این شرایط بیانكننده ناكامیها، استرسهای كوچك و بزرگ و بیسلاح و بیپناه در مقابل درخواستهای بیرونی باشد، تعادل روحی و روانی فرد دستخوش نابسامانی میشود.
وقتی از زنان درباره علت ترسهایشان از پیری و سالخوردگی سوال میشود، عموما به موقعیت «زن بودن» خودشان اشاره میكنند كه به دنبال آن مسایلی چون مجرد ماندن، ازدواج نكردن، طلاق گرفتن، بیوه شدن و تبعات آنها اهمیت پیدا میكند. بسیاری دیگر نیز به كاهش حمایتهای اجتماعی و خانوادگی اثرگذار در زندگیشان اشاره دارند. عدهای هم از این میترسند كه مبادا نتوانند در سالهای سالخوردگی، زندگی موفقی را ادامه دهند.
ترس از تخریب و اضمحلال تدریجی بدن، احتمال ابتلا به بیماریهای لاعلاج و عدم توانایی مقاومت در برابر آنها، ترس از مرگ در تنهایی، تحمیل تنهایی و بیپناهی در زندگی در دوران پیری، ناتوانی در برابر شیوههای فزاینده زندگی مدرن، ابتلا به بیماریهایی چون آلزایمر و دشواری ادامه زندگی و بسیاری دغدغههای كوچك و بزرگ دیگر، سالخوردگی را برای افراد تبدیل به كابوسی شبانهروزی میكند. نباید فراموش كرد كه چنین افرادی بیتردید در تقابل دایمی با این ترسهای خود هرچه بیشتر از پا میافتند و شرایط روحی و روانی سختتری را برای خود موجب میشوند، تا جایی كه افسردگی حاصل از ترس افزایش سن، یكی از انواع كاملا شناخته و تحقیقشده در اشكال متعدد افسردگیهاست.
حال باید بپرسیم آیا راه یا راههایی وجود دارد تا حدودی به تسكین ما كمك كند؟
اول، «اگر به خود باور داشته باشیم، با شجاعت بیشتری میتوانیم واقعیت پدیده افزایش سن را بپذیریم و لازم است تا آنجا كه در توان داریم، شرایط چنین پذیرشی را مهیا كنیم.» مغز انسان از دونیمكره تشكیل شده كه هركدام از آنها به امور و مسوولیتهایی میپردازد. ما میتوانیم بیاموزیم كه چگونه بهطور مرتب و مداوم از تواناییهای مغزی خودمان استفاده كنیم و باور كنیم كه مغز ما میتواند وفادارانه و تا سالهای پایانی زندگی، هدایت ما را بر عهده گیرد و برای مسایلمان راهحل جستوجو كند. آمادگی برای یادگیری مداوم، محركی بسیار جدی برای افزایش فعالیتهای ذهنی ما محسوب میشود. متاسفانه بسیاری میپندارند كه افزایش سن، قدرت یادگیری آنها را كاهش میدهد، هرچند این موضوع میتواند خلاف حقیقت نباشد اما مقابله با آن بر عهده ماست. توجه به تجربههای اندوخته شده بشری، راهحلیابیهای موفق، توجه به نحوه اندیشیدن و قضاوت شرایط ذهنی میتواند ما را فعال نگه دارد.
دوم، هیچكس نیست كه نخواهد سالم و بانشاط و شاداب دیده شود اما چنین چیزی بهراحتی هم به دست نمیآید. خوب است بیاموزیم در كنار انتظارات اجتماعی خود كه منجر به سلامت و نشاط ما میشود، در خلوت خودمان نیز بیكار نمانیم و تا آنجا كه به ما مربوط میشود با انگیزههای انرژیدهنده و نیروبخش، شرایط را بهگونهای فراهم كنیم تا بتوانیم با ترسهای درونیمان مقابله كنیم. تجربه نشان داده كه در گذر عمر چیزی به اندازه فعالیتها و تلاشهای خود ما نمیتواند بهداشت روحی و روانی ما را تضمین كند.
سوم، بالا بردن مهارتهای فردی و ایجاد ارتباطات، برخورداری از حس مثبت از آشناییهای جدید ،و كنجكاویهای فردی همه و همه كمك میكنند كه ترس از تنهاماندن و تنها شدن را در خود كاهش دهیم. مهارتها و آموختههایمان، باور ما از خودمان را افزایش میدهد و اعتمادبهنفس عمیقتری برایمان فراهم میكند. مهمتر از همه این واقعیت را حس كنیم كه با سالخوردگی نمیتوان جنگید اما میتوان آن را به عنوان حقیقتی در زندگی انسانی پذیرفت و در خود درونی كرد.
چهارم، اگر بیاموزیم كه كنترل مناسب و موجهی بر احساسات تاثربرانگیز خود داشته باشیم، شرایط زندگی را آسانتر كردهایم. این كنترل به معنای سركوب یا نادیده گرفتن احساسات نیست، بلكه عدم تسلیم در برابر امواج احساساتی است كه میتوانند ما را بهراحتی تا وادی ترس و رعب و وحشت هدایت كنند.
پنجم، تسلط و آگاهی یافتن به نحوه ایجاد استرسهای روزمره، آن روی سكه آرامش درونی است. نگرانیهایی كه از كنترل خارج میشوند، گاه بیپایه و اساس هستند اما ممكن است چنان آسیبی را به دنبال داشته باشند كه جبران آنها ساده نباشد.استرس ناشی از افزایش سن قابل كنترل و هدایت است. ما قادر نیستیم با واقعیت حیات سر ستیز پیدا كنیم. در آن صورت قطعا روزهای زندگیمان را به حراج میگذاریم اما میتوانیم عاقلانه به پیر شدن فكر كنیم و تا آنجا كه از دستمان برمیآید شرایط آن را آسانتر كنیم. حال بر ماست كه میخواهیم با روزهای عمر خود چه كنیم.