تجارب بالینی حاکی از آن است که بخش عمده ای از تعارضات وشادکامیهای ازدواج به خانواده های اصلی زن و شوهر بر میگردد. خانواده اصلی نقش مهمیدر بروز نشانه های روانی، تنی و روان – تنی اعضای خود دارد. راه حل اجتناب از این وضعیت متمایز شدن از خانواده اصلی است. زوج جوان باید به نفوذ خانواده اصلی برخود و ازدواجشان حتی الامکان واقف باشند.
منظور از خانواده اصلی خانواده ای است که فرد در آن متولد و بزرگ میشود، عضو خونی – نسبی آن است.در یک ازدواج تازه، دختر و پسر هر کدام دارای «خانواده اصلی» خویش است. لذا دو خانواده اصلی در هر ازدواجی دخیل است. شناحت و تحلیل خانواده به طور کلی دشوارتر از آن است که بتوان تصور کرد. نمایشنامه خانواده حاوی سنتها و انتظارات مشخصی برای اعضای خانواده است که از نسلی به نسل بعد منتقل میشود.
برن (1972) مینویسد، انسانها شاهزاده به دنیا میآیند تا اینکه والدین آنها را به قورباغه تبدیل میکنند. او با بیان اینگونه استعاره های گزیده اشاره دارد به اینکه انسانها طبیعتاً خوب متولد میشوند. «بذرهای اختلال عاطفی ناخشنودی و جنون در آنها نیست در والدین آنهاست که به ایشان منتقل میکنند»
جیمز و جنگوارد (1369) مینویسند «تمام فعالیتهای زندگی برطبق نمایشنامه ای که از دوران کودکی مایه میگیرد برنامه ریزی شده است . پیامهای والدین ابتدا به صورت غیر کلامی دریافت میشود . این پیامها حاوی درجات مختلفی از سازندگی، تخریب و یا بی حاصلی است. بعدها این دستورات مانند یک قطب الکتریکی عمل میکند که وقتی کلید آن بسته شود شخص را مجبور به پیروی از آن دستورات میکند»
انسان از حلول و نفوذ «خانواده اصلی » در خود و در موفقیت و شکست روابط زناشویی خویش غافل است. سرپیچی عضو خانواده از میراث و اسطوره های خانواده باعث طرد او از طرف خانواده میشود (ثنائی ،1378).
غالباً صدمات خانواده اصلی وقتی خود را نشان میدهد که فرد رابطه صمیمانه خود را با دیگری شروع کند. مشکل در اعمال نفوذ یا دخالت خانواده اصلی در رابطه زناشویی فرزندان خود در تصاحب و تربیت فرزندان و نوادگان خویش است. دخالت یا اعمال نفوذ خانواده های اصلی که غالباً به صورت پنهان و در پوششهای زیبا عرضه میشود میتواند یکی از زیر بناهای جدی تعارضات زناشویی ازشروع تا پایان هر ازداوجی باشد. بهنام (1356) درباره شبکه خویشاوندی در ایران مینویسد: «این شبکه موجودیت قانونی ندارد ولی یک واقعیت اجتماعی است که بر خانواده های هسته ای مسلط است و بر آنها سنگینی میکند.»
بهنام و راسخ (1348) با توجه به همین نکته وپس از استدلالهای طولانی مینویسند: «شهر ایرانی میراث جامعه و تمدن روستایی را در نهاد خود نگه داشته است». این به معنی حضور پرقدرت شبکه خویشاوندی و خانواده اصلی در روابط زناشویی است.
پیاژه، بیتسون و راجرز به ما نشان دادند که انسان شناخت خود و جهان اطراف را از راه تبادل با دنیای خارج و دریافت بازخورد از آن کسب میکند. دنیای کودک در 6 سال اول زندگی عمدتاً در خانواده اصلی او میگذرد. خانواده در 6 سال اول زندگی با استفاده از بازخورددادنهای خود،کودک را 2500 ساعت برنامهریزی میکند. طوری که نتیجه آن همان خانه کردن خانواده در کودک است. امروز با دیدگاههای سیستمی هویت فرد، مستقل از سیستمی که بدان تعلق دارد زیر سؤال است. به عبارت دیگر این بیان تاحد زیادی بدین معناست که «منِ» کاملاٌ مستقل مورد تردید است. «من» تجلی خانواده است. برای همین میتوان عبارت معروف سقراط را چنین تصحیح کرد و گفت: اگر میخواهی خود را بشناسی، خانوادهات را بشناس.
خانواده یک «جاندار چندبدنی» است و به عنوان یک سیستم عاطفی، اعضای خود را به ایفای نقشهایی که بعضاً غیر طبیعی و ناهنجار است، میگمارد. در مشاوره و درمان خانواده دائماً با مشکلاتی مواجه میشویم که ریشه در میراثهای عاطفی خانواده های اصلی زن و شوهر دارد.چه باید کرد؟
راه کاهش دادن و یا جلوگیری از سرایت تعارضات «خانواده اصلی» و گسترده به خانواده جدید متمایز شدن از«خانواده اصلی» است. «راه» برخوردار شدن از یک ازدواج سالمتر نیز همین است. برای موفقیت در ازدواج باید مستقل شد.
برای مستقل شدن باید خانه را ترک کرد خانه ای که در درون خود فرد خانه کرده است.
تمایز یافتگی یعنی رابطه خود را با سایرین حفظ کردن ولی جایگاه خود را شناختن و از قبول نقشهای نباید و غیر طبیعی، شانه خالی کردن. تمایز یافتگی یعنی پی بردن به اینکه خانواده چطور ما را به ایفای نقشهایی گمارده است و چطور در ما حلول کرده و عمل میکند. متمایز شدن یعنی خود را شناختن که لازمه آن شناختن خانواده و بازی آنها با ماست. تمایز یافتگی یعنی از وابستگی به در آمدن و در استقلال متولد شدن. (ثنائی، 1378)
اگر زن و شوهر در دستیابی به یک الگوی مراوده ای سالم شکست بخورند وارد انواع و اقسام روابط ناسالم میشوند. از آنجا که خانواده های هر یک از طرفین متعارض نیز معمولاً در جبهه موافق با زن یا شوهر هستند، دخالت خانوادۀ هر یک از آنان منجر به درحاشیه ماندن طرف دیگرشده و او را دچار احساسات منفی نسبت به رابطه خود با همسرش میکند، طوری که نمیتواند حریم رابطه را حفظ کند.
رابطه سالم زن و شوهر در این خصوص، رابطه ای است که هر کدام از خانواده های طرفین در فاصله مناسب از خانواده زن و شوهر میباشند. رابطه این دو عضو بایستی همیشه نزدیکتر از رابطه هر یک از آنان با خانواده های خود باشد. تعارضات باعث میشود که رابطه هر یک از زن و شوهر با خویشاوندان خویش افزایش یابد و به تدریج جایگزین رابطه با همسر گردد و از طرف دیگر رابطه خود با خویشاوندان همسر کاهش مییابد. چرا که هر کدام از طرفین، خانواده دیگری را عامل بر هم زننده ثبات و آرامش زندگی مشترک خود میدانند و متوجه نیستد که روابط فردی آنان با خویشاوندان خود نیز، این بی ثباتی و عدم آرامش را تشدید میکند.
منبع:
مرامی، مهناز. (1387). بررسی رابطه تعارضات زناشویی و سطح سلامت خانواده اصلی. پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران.
دکتر مهناز مرامی
متخصص روان شناسی و مدرس دانشگاه
دارای پروانه فعالیت از نظام روان شناسی 2488
آدرس: رشت، چهارراه گلسار، روبروی مجتمع پزشکان دانا، ساختمان نادری، طبقه سوم
تلفن 01332131908 وبسایت mahnazmarami.ir
این مقاله در مجله هدیه مهر به چاپ رسیده است
www.mehrinstitute.org مجلة سراسری هدیة مهر، دوماهنامة پزشکی شمارة 95
دی – بهمن9 139