آدمیزاد موجود عجیب و غریبی است. برای همین آدمیزادی که آمدن بچه آن قدر با فشارهای روانی همراه است، حالا رفتن بچهها به دلیل ازدواج یا دانشگاه استرسآور میشود. مردان و زنان میانسال ناگهان احساس میکنند که دور و برشان خلوت شده و به قول روانشناسها با آشیانه خالی مواجه شدهاند. مخصوصا برای کسانی که هویت خودشان را در والد بودن گذاشتهاند. سندروم آشیانه خالی خیلی دردناک است. در فرهنگ ما بیشتر مادران هستند که این وضعیت را دارند. آنها همه وجودشان را روی مادر بودنشان گذاشتهاند. برای همین وقتی که بچهها میروند حس میکنند چیزی را گم کردهاند یا به موجود بیمصرفی تبدیل شدهاند. ضمن اینکه به خاطر رفتن بچهها آنها سنشان را بالاتر از واقعیت تخمین میزنند و حس میکنند پیر و شکسته شدهاند. فجیعتر از همه این است که بعضیها فقط به خاطر بچههایشان با همسرشان زندگی کردهاند و حالا دوباره فکر جدایی به سرشان میزند. البته سندروم آشیانه خالی با حسهای مثبتی مثل آزادی و فراغت هم همراه است. بالاخره بعد از سالها فرصتی برای زنان پیش میآید تا به علاقههای خودشان برسند یا بتوانند دوباره روابط دو نفره صمیمانهای با شوهرانشان داشته باشند زمانی که فرزندان خانه را ترک می کنند برای شما و برای فرزندانتان، هم زمانی زيبا و هم خوفناک است.
هشدار به والدین درباره سندروم آشیانه خالی
![]()
سندروم آشیانه خالی به مجموعه ای از علایم و نشانه های شبه افسردگی اطلاق میشود که در مرد و یا زن، پس از آنکه آخرین فرزند آنها را ترک کرد، ظاهر می شوند. به طور معمول اما نه همیشه این سندروم با یایسگی زنان و یا بازنشستگی مردان همراه است. یعنی در حدود سال های 40 تا 50 زندگی. البته این اتفاق همیشه رخ نمی دهد. هر چه فاصله سنی آخرین فرزند با والدین کمتر باشد مسلما این همایندی نیز به احتمال کمتری رخ می دهد. اما تصور کنید پدر 61 ساله و مادر 60 ساله ای را که آخرین فرزند خود را عروس یا داماد کرده اند . حالا پس از چندین دهه زندگی و عادت به بچه ها، باید به تنهایی خود خو بگیرند. روشن است که یکی از روش های پیش روی زوجین برای روبرو شدن با این وضعیت، نزدیک شدن به خودشان می باشد. هر چه زوجین در این دوران بیشتر درگیر مسایل گذشته و ناامیدی از آینده گردند بیشتر از هم فاصله گرفته و بنابراین به تنهایی باید با این فقدان روبرو گردند. روشن است که تنهایی و عدم حمایت اجتماعی نیز یکی از ریسک فاکتورهای افسردگی است.
دربروز این عارضه مسایل فرهنگی تا چه حد موثر است؟
از نظر فرهنگی نمی توان با قاطعیت گفت که چه فرهنگی آسیب پذیر تر است. در فرهنگ غربی به دلیل اینکه نوجوانان و جوانان زودتر به سن استقلال می رسند و ممکن است حتی قبل از ازدواج منزل والدین را ترک کنند، ممکن است والدین این آمادگی را داشته باشند. اما در فرهنگهای شرقی به دلیل پیچیدگی و عمق بیشتر روابط خانواده ها ممکن است این اتفاق بیشتر رخ بدهد.
چه والدینی بیش ازدیگران در معرض اسیب هستند؟
والدینی که فعالیت های جبران کننده ای نظیر ؛ حفظ رابطه با فرزندان، برقراری ارتباطات جدید با فامیل، مسافرت و … انجام نمیدهند..والدینی که خود را آماده این موقعیت نکرده باشند و یکباره با این وضعیت روبرو گردند. زوجینی که یکی از دلایل تداوم ازدواجشان، فرزندان بوده است. به عبارتی زنی که این جمله را از وی می شنویم که به خاطر بچه ها طلاق نگرفتم. این والدین شاید مهمترین پایبندی خود را به ازدواج از دست داده باشند.مادرانی که دوران یایسگی خود را پشت سر می گذرانند و روش های مقابله مفید با آن را نیز فرا نگرفته اند. چرا که خود این پروسه سبب بروز تغییرات هورمونی و گاه افسردگی می گردد.پدرانی که همزمان بازنشستگی اجباری را تجربه می کنند و قادر نیستند خود را با شرایط منطبق سازند.افرادی که زوج یا زوجه خود را از دست داده اند و یا از هم جدا شده اند و ناگزیر باید به تنهایی با این وضعیت مواجه بشوند. همچنین زمانی که زوجین این برداشت را داشته باشند که سنشان هم بالاتر رفته و بنابراین روحیه خود را بیشتر ببازند و در نهایت وابستگی بیش از حد والدین به فرزندانشان به حدی که هویت خود را بر پایه وجود فرزندانشان بنا کنند.البته باید توجه داشت، مجموع این عوامل یا چند مورد از آنها به تنهایی باعث بروز بحران میانسالی است. پدیده ای که ارتباط تنگاتنگی با سندروم آشیانه خالی دارد به علاوه اینکه در بحران میانسالی، فرد مجددبا بحران های هویتی مشابه بحران هویتی نوجوانی روبرومی شود.
چگونه می توان مانع بروز این عارضه شد؟
البته خیلی از والدین به خوبی با این قضیه کنار آمده و حتی به دنبال تفریحات و برنامه هایی که برای این سال ها چیده بودند، می روند. به عنوان مثال ممکن است وقت خود را به مسافرت های سیاحتی و زیارتی، امور خیریه، نقل مکان و یا دیگر فعالیت های جبرانی بگذرانندوبه دنبال برقراری ارتباطات اجتماعی جدیدتر باشند. چراکه بهترین روش مقابله با این سندروم، پیش بینی ان و برنامه ریزی برای اقدامات جبرانی و حمایتی است.
پاولا هال که روان درمانگر روابط زناشويی است نکاتی را برای سپری کردن تغييرات اين دوره ارائه می نمايد:
دورانی متفاوت
برای اولين بار پس از بيست سال يا بيشتر، فقط شما و همسرتان در خانه هستيد. اگر فرزندانتان از همسر فعلی نباشد، شايد اولين باری باشد که شما دو تا با هم به تنهايی زندگی می کنيد.در زمانهای گذشته، فرزندان خانواده را در سالهای نخستين يا پايانی نوجوانی ترک می کردند. ولی امروزه اينکه فرزندان در بيست و چند سالگی شان هنوز هم با والدينشان زندگی کنند غير معمول نيست. به علاوه در گذشته وقتی که فرزندان خانواده را ترک می کردند، همچنان دور می ماندند. ولی امروزه تعداد در حال افزايشی از کودکان پس از تحصيل در دانشگاه يا يک دوره مسافرت و يا وقتی که کار يا رابطه زناشويی شان آنطور که انتظارش را داشتند پيش نرفت، دوباره به نزد خانواده بر می گردند. ولی حقيقت اين است که زندگی ای که سالهای سال با آن خو گرفته بوديد تغير می کند و هرگز به شکل قبلی باز نمی گردد.
مجموعه احساسات
روانشناسان از واژه «سندروم آشيانه خالی» برای تشريح مجموعه احساساتی که زن و شوهر در اين مرحله از زندگی شان تجربه می کنند استفاده می نمايند. تا به حال فرزندان کم و بيش برای ثبات معنوی و مادی خود به شما تکيه می کردند. اما اکنون وقت آن است که به عنوان يک فرد بالغ و مستقل وارد دنيا شوند. اين مساله برای برخی از والدين اين احساس را می دهد که چيزی را گم کرده اند و يا اينکه موجودی زائد هستند. نقشی که به عنوان حامی و نان آور داشته اند از ميان رفته است.نظر سنجی جديدی که توسط بنياد جهانی BT انجام شده حکايت از آن دارد که 40% والدين نقشی که داشته اند را از دست می دهند.بقيه هم آنرا تجربه ای رهايی بخش می دانند، يعنی در اين دوره بجای فکر کردن به نيازهای اصلی خانواده بزرگتر (والدين و فرزندان)، می توانند به نيازها و علايق خود بپردازند. اکثر زن و شوهرها مجموعه ای از احساسات دارند: آزادی و فقدان، درد و لذت.
نگاه به آينده، نه گذشته
برای بعضی ها، ترک خانواده توسط فرزندان سبب می شود تا احساس کنند نسبت به سن واقعی شان پيرتر و شکسته تر شده اند. بسياری از والدين با فعاليتهای زياد فرزتدانشان احساس فعال بودن می کنند و لذا وقتی که فرزندان آنها را ترک می کنند احساس تهی و خسته بودن می نمايند. ولی امروزه که زندگی ها طولانی تر و سالمتر شده اند می توانيد انتظار بيست، سی يا چهل سال زندگی فعال را داشته باشند. می توانيد به عنوان زن و شوهر به هم کمک کنيد تا سالهای پيش رو همانند سالهای گذشته پر بار باشد.از نظر يک ناظر بيرونی، شايد اين مرحله از زندگی شبيه اولين ملاقات شما با هم باشد. فقط شما دو نفر هستيد که تصميم می گيريد زندگی و نحوه ارتباطتان چگونه باشد. ولی مهم است که بياد داشته باشيد که هر دوی شما نسبت به نخستين ديدارتان رشد کرده ايد و تغيير يافته ايد. بعضی از زوجين می خواهند تا رابطه ای که قبل از داشتن فرزند دارا بودند را دوباره احياء کنند ، ولی اين روابط همانند گذشته نخواهد بود. در طی سالهای زندگی با هم به شناخت و پختگی رسيده ايد. يکديگر را به خوبی می شناسيد و بسيار مهم است که بجای نگاه به گذشته به آينده بنگريد.
فرصتهای نو
با پختگی بدست آمده در طی سالهای زندگی و زمانی که در اختيار داريد و احتمالاً پولی که در بانک پس انداز کرده ايد، شما و همسرتان می توانيد فرصتهای نويی را بيابيد. انتخاب اينکه می خواهيد چگونه اوقات خود را بگذرانيد بر عهده شماست، اما می بايست مطمئن شويد که تجربياتتان را در اختيار يکديگر قرار می دهيد. حتی اگر فعاليتهای مجزايی را انجام می دهيد، در مورد اينکه روزتان را چگونه می گذرانيد با همسرتان صحبت کنيد و از يادگيری از يکديگر به عنوان يک انسان لذت ببريد.
کارهايی برای انجام دادن
يک سرگرمی يا وزرش جديد را آغاز کنيد تا بدنتان را آماده و انعطاف پذير نگه داريد. با پيوستن به يک دوره آموزشی بزرگسالان، به ذهن خود تمرين دهيد. ديدگاه خود را با عضويت بازديد از مکانهايی که تابحال نديده ايد- داخل يا خارج از کشور- گسترش دهيد. با عضويت در يک گروه فعال اجتماعی روحيه خود را افزايش دهيد.
اگر آينده غمناک به نظر می رسد
گاهی اوقات، وجود فرزندان سبب می شود که به مشکلات در روابطمان با همسر خود توجهی نکنيم. وقتی که تمامی توجه روی فرزندان است، ممکن است از ساير مسايل صرفنظر شود. حتی ممکن است که تصميمی عاقلانه مبنی بر «ادامه زندگی مشترک بخاطر بچه ها» را اتخاذ کنيد.بعضی از زن و شوهرها پس از سپری کردن سالها با فرزندان، ناگهان به اين نتيجه می رسند که هيچ وجه مشترکی با همسرشان ندارند و موضوعات اندکی برای صحبت با هم دارند. خوب است دقت کنيد که آيا زندگی مشترکتان به آخر خط رسيده است؟ و اينکه آيا نياز به مشاوره داريد؟خود را تنها يافتن می تواند هم هيجان آور و هم ترسناک باشد. و عليرغم همه تغييرات در زندگی، اين عوامل محيطی نيست که حائز اهميت است، بلکه نحوه برخورد شما با آنها اهميت دارد. بعضی از زن و شوهرها آزادی و فرصتهای بدست آمده جديد را دوست دارند و حال آنکه برای ديگران سازگار شدن با شرايط جديد نياز به زمان دارد و می بايست بياموزند که چگونه زن و شوهر باشند. در هر دو حال، اين زمان، زمان آغازی نو است.
منابع تکمیلی:
روانشناسی ژنتیک. منصور، محمود. انتشارات سمت.1380.
روانشناسی رشد. احدی، حسن. جمهری، فرهاد. انتشارات پردیس. 1380.
Turner, jeffry.(1991). Life- Span Development. Fourth edition
דירות דיסקרטיות ברמת גן-israelnightclub.com
Id like to thank you for the efforts youve put in writing this website. I really hope to see the same high-grade blog posts from you in the future as well. In truth, your creative writing abilities has motivated me to get my own, personal site now 😉